محمد حسن خان اعتماد السلطنه

49

مرآة البلدان ( فارسى )

ساخت و دار الحكومه و ارك قرار داد و حالا به اين اسم معروف است . ارم‌خاست [ مع ] : به ضم اول و فتح ثانى و بعضى به سكون ثانى گفته‌اند دو ناحيه است به طبرستان كه ارم‌خاست عليا و ارم‌خاست سفلى نامند . ارم [ مع ] : به ضم اول و فتح ثانى و نيز بعضى به سكون ثانى خوانده‌اند . اصطخرى گويد ولايتى است در خاك طبرستان نزديك سارى و اهالى آن شيعه هستند و حاكم‌نشين است و تا سارى يك روزه راه مسافت دارد . و عقيدهء من اين است كه همان ارم‌خاست است « 64 » . ارم [ مع - مر ] : به ضم اول و سكون ثانى يكى از اصقاع آذربايجان است . در آنجا جمعى كثير براى جنگ و مدافعهء سعيد بن العاص جمع شدند . سعيد ، جرير بن عبد الله الجبلى را به جنگ آن جماعت مأمور كرد . جرير آن جماعت را منهزم و سركردهء ايشان را به دار زد . ارميه [ مع - مر ] : به ضم همزه و سكون راء و فتح ياء مخفف يا مشدد شهر عظيم قديمى است به آذربايجان . تا درياچهء ارميه سه چهار ميل مسافت دارد . به عقيده و زعم بعضى شهر زردشت است و مجوس آن را بنا كرده‌اند . در سنهء ششصد و هفده من اين شهر را ديده‌ام . شهر خوب پرمنفعت كثير الفواكه است و باغات آن بسيار است و آبش زياد و هوايش سالم مىباشد . عيبى كه دارد ازبك بن پهلوان بن ايلدگز كه حاكم اين شهر است رعايت و توجهى از آن نمىنمايد « 65 » . تا تبريز سه روز راه و تا اربل هفت منزل

--> ( 64 ) - « ارم‌خواست » يا « ارم‌خواسته » شامل دو قريهء بالا و پائين بود و در حدود يك روزه راه تا سارى فاصله داشت ( سرزمينهاى خلافت شرقى ص 397 ) . ( 65 ) - اعتماد السلطنه بدون ذكر مأخذ عين عبارت ياقوت را آورده . اين اتابك ازبك فرد ماقبل آخر خاندان اتابكان آذربايجان است و همان است كه سلطان جلال الدين خوارزمشاه ، زن او را به زور و تزوير تصاحب كرد و او از شدت اندوه درگذشت . ر ك جامع التواريخ رشيدى ص 394 ( به تصحيح بهمن كريمى ، تهران ، 1338 ) و جهانگشاى جوينى ج 2 ص 156 و ابن الاثير در حوادث سال 622 .